
عاقبت امضا زیر طومارهای رنگارنگ و حمایت از آنچه و آنکه یقین داری حق است...

یاران همه رفتند و حزین شد دل ما...
این همه خونی که ریخت و این مایی که من و تو شد و این تهرانی که یاغی گشته و این ایرانی که ویران...دل را می آزارد و دل ها گاهی می گیرند و این خاصیت دل است... گاهی آدمها از یک خون و از یک خاک به جان یکدیگر می افتند و یک گروه ، گروه دیگر را می کشد و رو به روی هم به صف می ایستند ،تنها به این خاطر که متفاوت فکر می کنند و آن گروه که قدرت دارد طرز فکر آن طرفی ها را قبول ندارد و این رسم غریب زندگی است.هر یک از ما از مذهب و نژاد و قومی هستیم خاکمان ایران وجه اشتراک ماست و هموطن بودنمان نخ تسبیحی که ما را بغل به بغل نگاه می دارد. بیا به رسم این هم خاکی و به حرمت این هموطنی آنکه چون ما نمی اندیشد را طرد نکنیم و دلش نیازاریم.به حرمت همه روزهایی که کنار هم زیسته ایم ،بیا که این نخ تسبیح را پاره نکنیم.



برادر، بیا ابراهیم باش و اسماعیل های مان را نکش !